جرعه پنجشنبه ها بروزرسانی می شود


E-mail:jorehblog@yahoo.com




پنجشنبه ٦ فروردین ،۱۳۸۸

آری آن آتش که می سوزاند آنی بیش نیست...

سرگذشتی بی سرانجام است و آنی بیش نیست
بشنو اما از زبان بی زبانی بیش نیست

پرتوی یک لحظه آمد در دلم تابید و رفت
آری آن آتش که می سوزاند آنی بیش نیست

سالهای سال دنبال کسی بودم ولی
آنچه در دل می نشیند بی نشانی بیش نیست

عشق را بر بیستون بادها حک کرده اند
قصه قرهاد و شیرین داستانی بیش نیست

قصه پروانه جانا آخرش خاکستر است
داستان های حماسی هفت خوانی بیش نیست

عشوه معشوقه باید خاک را آتش کند
آنکه اخمی می کند نامهربانی بیش نیست

پیش آن آتش نشان باید شبی بر باد رفت
آنکه سرگردان شود بی خانمانی بیش نیست

راه دل را پای سر پیماید اما آنچه را
عقل من قد می دهد از نردبانی بیش نیست

عاقلان گفتند فکر آب و نان باشم ولی
شکر در خورجینم از غم آب و نانی بیش نیست

پیش از این گفتم که جانم را نثارت می کنم
من غلط کردم پشیمانم که جانی بیش نیست

عشق عالم را سراسر دست نابودی دهد
حیف در دستان این عالم توانی بیش نیست

من نمی گویم که دیدم عشق با جانم چه کرد
آنچه را گفتیم و گفتند از گمانی بیش نیست

قصه از این باب می گویم که شبها بگذرد
ورنه فصل بی تو بودن ها خزانی بیش نیست

راست می گویند حرف عشق کار حرف نیست
هرچه گفتم خوب می بینم بیانی بیش نیست

...

 

جرعه

یکشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٧

هوای زیستن...

هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم

جرعه

سه‌شنبه ۱ آبان ،۱۳۸٦

گام های التماس.../ نجمه زارع نژاد اردکانی

یا قدوس!
سکوت، تمامی قلم را فرا گرفته و من روبروی مزار واژگانی که ذهنم آنها را به دنیا آورده است مینشینم، فاتحه ای میخوانم.
اندیشه هایم را زیر بغل میگیرم و چشم هایم را در کف دستانم پنهان میکنم، بوی کرخه را احساس میکنم،انگار صدای سرگردانی شلمچه را میشنوم، دوکوهه را میبینم که هنوز منتظر است. فکه و مجنون سر بر شانه های هم گذارده و غریبانه میگریند، طلائیه نیز به سایه های سکوت تکیه داده و به روزهای رفته اش می اندیشد.......
اکنون، نیکو زمانی است برای التماس؛ التماس برای بیان آتچه که دیده اند و باید بگویند و نمیگویند . هویزه به محض احساس گام های التماسم ، هق هق خود را فرو میخورد. غرور و متانت نقش بسته در پیشانی شان مرا میکشد.
روبروی افق های فکه با او به سخن می ایستم، چه طالع بلندی داری! تو چقدر به روح های بت شکن نزدیکی! تو پرواز ترانه رفتن و نماندنی تو به تاریکی های غروب و نجواهای نیمه شب عادت داری.
بزن فکه! شوری به پا کن ! بگذار بدانند هنوز هم خاری اجازه روئیدن در تو را ندارد. بگو که هنوز هم گرفتاری و اسیر کمند عاشقی از اینجا گذشتگان . بگو که تو فرجام های نیکو را دیده ای. بگو که چکامه ملایک را شنیده ای. حرفی بزن! بگو که وصل بال های پروانه با نور شمع را شاهد بودی. مگر زمزمه ستاره های زمین را نشنیدی ؟.....
تو مجنونم ! چرا چیزی نمیگویی ؟ بگو که چشم ها برای چه اینجا بیدار بودند. بگو چه شطی از عشق اینجا طغیان کرده بود. بگو که پر پر شدن گل های نیلی عشق را دیده ای ، بگو که چه سجده هایی را دیده ای و چه زمزمه هایی را شنیده ای. بگو چه کسانی سر بر پیشانی ات ساییده اند. بگو که اینجا گوشه ای از بهشت است. بگو که سوختن هر آنچه نباید را همین جا دیده ای. بگو که شاهد چه زلالی بوده ای.....
کرخه ! تو هم سکوت!
مگر تو عاشق گام های این قافله نبودی ! مگر تو سرابی از شراب وصل را ندیدی که دروغ هم نبود! مگر بارها طنین گام های مهدی را احساس نکردی! مگر خود نگفتی که اینجا دنباله کربلاست! تو خود گفتی که اینجا کسی آهسته می گریید ، کسی آهسته می نالید، تعریف کن! که چه عاشقی هایی را دیده ای ....
دو کوهه ی مهربان من!
تو ماوای این قافله بودی؛ آوینی خودش گفت که دوست داری پادگان یاران مهدی باشی ، هنوز هم منتظری؟ .... تو را به همان ها که رفتند قسم ، بگو که چقدر فرشته ها برای ملجا گرفتگان این وادی شور، گل های شب بو آورده اند . لا اقل بگو که سجاده چه اشک هایی بوده ای ...
فریاد میزنم ، چقدر شما صبورید ، چرا آنگاه که رفتند و شما را جا نهادند ، شکوائیه نکردید ؟ با من بگویید اشکهای بی قراریتان کجاست؟ چرا نمیگویید که نهایت درد و دریغ را شاهد بودید ؟
چرا نمیگویید سرچشمه بقا را دیدید و کبریا را لمس کردید؟ چرا نمگویید تمام شوق آسمان در این بود که بالای سر شما باشد؟ چرا نمیگویید ، چه بسیار کسانی که اینجا خدا را دیده اند. چرا نمیگویید اینجا انتهای زمین است؟...
سکوت شما مرا مجنون میکند!!...
آسمان غمگین است ، خورشید ذوب شده ، هم فکه ، هم مجنون ، هم کرخه و .... نا گاه عقده هاشان را میگشایند و بغضهای فرو خورده شان را غریو میزنند.
چقدر پلاک و استخوان و قرآن ! چقدر گریه و خنده ! چقدر خون و درد ؟!
بدون اینکه از خاکی شدن لباسهایم بترسم ، مینشینم، میگویم که میخواهم همه چیز را بدانم، چند لحظه سکوت ....
بوی خون و دود می آید، هنوز !.... عشق آغاز میشود! دوکوهه لب میگشاید: اینجا قطعه ای از بهشت است....

نجمه زارع نژاد اردکانی

احسان

یکشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٤

 
چون سر آمد دولت شبهای وصل        بگذرد ايام هجران نیز هم

 

جرعه

جمعه ۱٢ تیر ،۱۳۸۳

اميدوار كننده ‌ترين آيه قرآن

انسان در دنيا به دنبال اميدها و آرزوهاي خود است و بايد در راه تحقق آنها تلاش كند و لازمه اش اين است كه در درون اين اميد يك خوني هم جريان داشته باشد. هر چه اميدواري براي انسان شريفتر و عزيزتر باشد دلهره و اضطراب دروني انسان براي رسيدن به آن بيشتر است.

شرط تحقق اميد اين است كه انسان در اظهار خود صادق باشد. خداوند دل را خانه خود قرار داده است و كليد خانه دل دست اوست. اگر اين دل پاك باشد بدون آنكه ما بخواهيم او وارد مي شود. اگر حريم خانه او را نگه داريم خداوند اميد انسان را بزودي محقق مي كند و به جاي اينكه ما دنبال او بگرديم او خودش به سراغ ما مي‌آيد.

هر كسي هر گناهي هم كه كرده باشد خداوند در قرآن او را چنين خطاب مي كند: "يا عبادي" اي بندة من! و اين نهايت محبت و رأفت معبود است. به او روزي، سلامتي و عزت مي دهد، حتي اگر چه بنده حق ناشناسي باشد. اين حالت در قرآن موج مي‌زند، زيرا قرآن، باران رحمت است.

"اي كساني كه اسراف كرديد، قدر نفس و زندگي و موقعيتها و نعمتها را ندانسته و آنها را ضايع كرديد "لا تقنطوا"  هيچ گاه از رحمت خداوند  نا اميد نباشيد." (زمر 53) چرا كه "ان الله يغفر الذنوب جميعاً"  يعني چه صغير و چه كبير هر گناهي كه باشد خدا مي‌بخشد.

خداوند غافر الذنب و  قابل التوب و توبه پذير است. انسان در نا اميدي نبايد خودش را ببازد و بگويد كار من تمام است و جهنمي هستم خدا مرا نمي بخشد؛ و نه اينكه خيلي اميدوار باشد كه از حركت باز بماند. پيام هر دو اين است كه بنده در حال اعتدال باشد در عين اميدواري خوف هم در دل داشته باشد.

 

"خدايا هر كس به دنبال گمشده خود مي گردد. هر كسي براي نجات خود به راهي مي انديشد هر كسي به اميدي و آرزويي زندگي مي كند اما من اميد و آرزويي ندارم جز تو."      شهيد دكتر چمران

ز-جعفري

 

جرعه

چهارشنبه ۳ تیر ،۱۳۸۳

 

                  ای من!

محبت درست نشود مگر میان دو تن؛

        که یکی دیگری را گوید:

                ای من!

 

جرعه

لوگوی جرعه


کد لوگوی جرعه
تعداد بازدیدکنندگان



online



آرشيو جرعه

لیست وبلاگ های بروز شده

 

درباره جرعه

 

جرعه سعی دارد در جستجوی معرفت و معنویت باشد و در این بزم عاشقانه هستی بچشد و بچشاند. جرعه توسط تعدادی از دوستان شما در دانشگاه شهید بهشتی ارائه می شود و منتظر یاری و همراهی همه عزیزان می باشد


..................................

جرعه آماده همکاری با همه تشنگان معرفت و معنویت و چشم انتظار همکاری همه دوستان است

جرعه خود را مجاز به حک و اصلاح و تعدیل مطالب بدون نظر نویسنده نمی داند

مطالب مطرح شده دیدگاه جرعه است؛ جرعه به این دیدگاه افتخار می کند

هرگونه استفاده مفید از مطالب جرعه کاملا آزاد است

جرعه از همه نوع نقد و نظر بشدت استقبال می کند


صاحب امتیاز: بسیج دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی

التماس دعا

شبکه وبلاگهاي معرفتي-معنوي

بچه هاي سرزمين زيتون
بچه هاي قلم
آوارگی
بغض باران
ستاره ها مي آيند
دراوج تنهایی
ماه خانوم
یک دریچه آسمان
جرعه عطش
آرمانشهر
الهدی
به سوي ظهور
علي ولي الله
گروه ياس
عرفه تشنه اشکهای اوست
مژده
عرشيان
دوکوهه
ماه تمام
مهر آب
صفحه خودم
کمي سياسي