|
E-mail:jorehblog@yahoo.com |
پنجشنبه ٦ فروردین ،۱۳۸۸ آری آن آتش که می سوزاند آنی بیش نیست...
سرگذشتی بی سرانجام است و آنی بیش نیست پرتوی یک لحظه آمد در دلم تابید و رفت سالهای سال دنبال کسی بودم ولی عشق را بر بیستون بادها حک کرده اند قصه پروانه جانا آخرش خاکستر است عشوه معشوقه باید خاک را آتش کند پیش آن آتش نشان باید شبی بر باد رفت راه دل را پای سر پیماید اما آنچه را عاقلان گفتند فکر آب و نان باشم ولی پیش از این گفتم که جانم را نثارت می کنم عشق عالم را سراسر دست نابودی دهد من نمی گویم که دیدم عشق با جانم چه کرد قصه از این باب می گویم که شبها بگذرد راست می گویند حرف عشق کار حرف نیست ...
یکشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٧ هوای زیستن...
هرشب میان مقبره ها راه می روم
یکشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٤ چون سر آمد دولت شبهای وصل بگذرد ايام هجران نیز هم
¤ ٢:٢٢ ب.ظ جرعه
جمعه ۱٢ تیر ،۱۳۸۳ اميدوار كننده ترين آيه قرآن
شرط تحقق اميد اين است كه انسان در اظهار خود صادق باشد. خداوند دل را خانه خود قرار داده است و كليد خانه دل دست اوست. اگر اين دل پاك باشد بدون آنكه ما بخواهيم او وارد مي شود. اگر حريم خانه او را نگه داريم خداوند اميد انسان را بزودي محقق مي كند و به جاي اينكه ما دنبال او بگرديم او خودش به سراغ ما ميآيد. هر كسي هر گناهي هم كه كرده باشد خداوند در قرآن او را چنين خطاب مي كند: "يا عبادي" اي بندة من! و اين نهايت محبت و رأفت معبود است. به او روزي، سلامتي و عزت مي دهد، حتي اگر چه بنده حق ناشناسي باشد. اين حالت در قرآن موج ميزند، زيرا قرآن، باران رحمت است. "اي كساني كه اسراف كرديد، قدر نفس و زندگي و موقعيتها و نعمتها را ندانسته و آنها را ضايع كرديد "لا تقنطوا" هيچ گاه از رحمت خداوند نا اميد نباشيد." (زمر 53) چرا كه "ان الله يغفر الذنوب جميعاً" يعني چه صغير و چه كبير هر گناهي كه باشد خدا ميبخشد. خداوند غافر الذنب و قابل التوب و توبه پذير است. انسان در نا اميدي نبايد خودش را ببازد و بگويد كار من تمام است و جهنمي هستم خدا مرا نمي بخشد؛ و نه اينكه خيلي اميدوار باشد كه از حركت باز بماند. پيام هر دو اين است كه بنده در حال اعتدال باشد در عين اميدواري خوف هم در دل داشته باشد. "خدايا هر كس به دنبال گمشده خود مي گردد. هر كسي براي نجات خود به راهي مي انديشد هر كسي به اميدي و آرزويي زندگي مي كند اما من اميد و آرزويي ندارم جز تو." شهيد دكتر چمران ز-جعفري
چهارشنبه ۳ تیر ،۱۳۸۳ محبت درست نشود مگر میان دو تن؛ که یکی دیگری را گوید: ای من!
پنجشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸۳ لحظه های کاغذی
لحظه های کاغذی خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی، بال های استعاری لحطه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی، زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین، پله های رو به پایین سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم: شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری روی میز خالی من، صفحه باز حوادث در ستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری
|
|