جرعه پنجشنبه ها بروزرسانی می شود


E-mail:jorehblog@yahoo.com




پنجشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸۳

لحظه های کاغذی

لحظه های کاغذی

 

خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی، بال های استعاری

لحطه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین، پله های رو به پایین

سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:

شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه باز حوادث

در ستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری

  • قیصر امین پور
جرعه

چهارشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸۳

صميمی

 صميمی ترين آيه

اِنّی ذاهِبٌ اِلی رَبّی سَيَهدين

این آیه رو توی آوارگی که دیدم نمی دونم چرا یاد این آیه افتادم:

وَ إذا سَئَلکَ عِبادی عنی فإنی قَريبٌ اُجيبُ دَعوةَ الداعِ إذا دَعَانِ فَاليَستَجيبوا لی واليومِنوا بی لعلهم يَرشُدون

هر وقت که بنده های من از تو منو بخوان بدونین من نزدیکتونم؛ خواسته هر کی رو که منو بخواد برآورده می کنم بشرطی که بخواد. پس کاش که حرف منو گوش کنن و دعوت منو  و به من ایمان داشته باشن که بتونن به مقصد برسن.

يه جوری حرف می زنه انگار اون بيشتر منتظر اومدنه ماست...

همش از خودش ميگه تا شوق ما رو بيشتر کنه...

از خودش ميگه تا ما احساس غربت نکنيم پيشش ...

از اشتیاق خودش برا اومدن ما میگه که شوق رفتنو توی دل ما بندازه...

صميمی ميشه :عبادي ؛ عنی؛ انی؛ اجيب؛ دعانِ؛ فاليستجيبوا لی؛ واليومنوا بی  ...

اما حيف که ما...

کاش که مي شد ماهم از ته دل بگيم؛ بگيم نه بخوايم: اِنّی ذاهِبٌ اِلی رَبّی سَيَهدين

بزن آتش به کشت من  فکن از بام  طشت من

که کار عشق اين باشد که باشد عاشق آواره

 

جرعه

سه‌شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸۳

به آفتاب نگاهت

به آفتاب نگاهت قسم امام دلم

شعاع مهر تو تابیده در تمام دلم

تمام وسعت این دل مجال جلوه توست

ازآن جمال، فکن جرعه ای به جام دلم

ازآن زمان که دل من غلام عشق تو شد

زمانه سکه زر می زند به نام دلم

اگرچه پرتو رویت همیشه تابان است

غم غروب نشسته به روی بام دلم

از آن شبی که تو رفتی کسی نیامده است

که مرهمی بدهد بهر التیام دلم

من از اوسط خرداد رو به پاییزم

و تاب درد ندارد دگر نظام دلم

پیاله گیر و قدح نوش لاله های توام

پیاله ای، قدحی، جرعه ای به کام دلم

 

جرعه

پنجشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸۳

به بهانه نيامدنت…

به بهانه نيامدنت…

 

اي غايب هميشه حاضر!

تو در پشت كدامين رنگين‌كمان پنهان شده‌اي كه هيچ تلألؤ خيره كننده‌اي  نمي‌تواند پيدايت كند؟

تو همچون رعد، بر سجاده برق، نماز مي‌خواني كه اثرش همچون صاعقه، آرزوي ديدار عاشقانت را به خاكستر تبديل مي كند.

تو انعكاس كدامين صفت خداوندي، كه عاشقانت ميان غيبت و ظهورت غوطه‌ورند؟!

تو چگونه در غيبت به سر مي‌بري كه همه منتظرانت تو را مي شناسند؟!

تو چگونه آشكاري كه عاشقانت قامت معشوقشان را نمي‌بينند؟!

تو چگونه در غيبتي كه عاشقانت با التماس در برابرت. آرزوي ظهورت را دارند؟!

تو چگونه در غيبتي كه مظلومان، چشم به قيام تو بسته‌اند و داد از تو مي‌خواهند؟!

تو چگونه در غيبتي كه نيازمندان عاشقت، شفاعت از تو مي خواهند؟!

تو چگونه در غيبتي كه عاشقانت، همچون پروانه، ديوانه‌وار گرد وجود تو مي‌گردند، تا با آتش زدن وجودشان به تو رسند؟

تو چگونه در غيبتي كه وقتي مي‌رفتي نويد آمدنت را دادي و گفتي من و تو در مكه به هم مي‌رسيم.

هر روز و شب به اميد آن روز رو به كعبه، خانه آرزوهايم، مي‌ايستم و چشم به راهت، به افق نگاه مي كنم و لحظه‌لحظه وجودم بي قرارتر از ديروز مي‌شود. امروزم تشنه‌تر از ديروز و فردايم تشنه‌تر از امروز. به اميد ديدارت مي‌ايستم و درتلألؤ خيره‌كننده نورها، تو را مي جويم.

مي‌جويمت، مي‌بويمت، ولي همچنان دل در آرزوي ديدارت مي‌تپد و با هر تپش، يامهدي! يامهدي! مي‌كند و مي‌گويد: انتظار، انتظار سخت‌تر از جان كندن است.

بيا كه با آمدنت به پايت بوسه‌ها زنم و جاي پايت را با عشقي كه در دلم نهفته  است، قاب بگيرم.

بيا كه با آمدنت تنهايي‌هاي عاشقانت را پايان دهي و عاشقانت را در اين وادي تنها نگذاري، يامهدي!

شگفتا! كه چه راز آشكاري در غيبتت نهفته‌است.

ادركني و لا تهلكني

شبنم داودي زنجاني

جرعه

دوشنبه ٤ خرداد ،۱۳۸۳

خرمشهر

امروز سوم خرداد بود. خیلی دنبال یه مطلبی گشتم که از حماسشون، از جهادشون، از خودشون توی این وبلاگ یه چیزی بذاریم. لای کتابا، مجله ها، بروشورا، کاغذا؛ ولی چیزی پیدا نکردم.

آره چیزی برای وبلاگ پیدا نکردم ولی یه چیزایی برای خودم پیدا کردم؛ اینکه همه اون چیزایی که گفتن و شنیدیم، همه اون چیزایی که به تصویر کشیدن و دیدیم، همه اون چیزایی که نوشتن و خوندیم، کلا همه اون چیزایی که روایت شده در مقابل بزرگی کار اونا و خود اونا مثل هیچه در مقابل همه.

آخه اون چیزی که  اونا دیدن و شنیدن و بهش رسیدن چی بوده؟!

 اون چه رازی بوده که نه گفتنیه نه شنیدنی، نه نوشتنیه نه خوندنی، نه قابل تصویره نه قابل تصور؟!

راستی اون رازی که اونا بهش رسیدن چی بوده که حالا خود اونا برای ما یه راز بزرگ شدن؟!

 

جرعه

لوگوی جرعه


کد لوگوی جرعه
تعداد بازدیدکنندگان



online



آرشيو جرعه

لیست وبلاگ های بروز شده

 

درباره جرعه

 

جرعه سعی دارد در جستجوی معرفت و معنویت باشد و در این بزم عاشقانه هستی بچشد و بچشاند. جرعه توسط تعدادی از دوستان شما در دانشگاه شهید بهشتی ارائه می شود و منتظر یاری و همراهی همه عزیزان می باشد


..................................

جرعه آماده همکاری با همه تشنگان معرفت و معنویت و چشم انتظار همکاری همه دوستان است

جرعه خود را مجاز به حک و اصلاح و تعدیل مطالب بدون نظر نویسنده نمی داند

مطالب مطرح شده دیدگاه جرعه است؛ جرعه به این دیدگاه افتخار می کند

هرگونه استفاده مفید از مطالب جرعه کاملا آزاد است

جرعه از همه نوع نقد و نظر بشدت استقبال می کند


صاحب امتیاز: بسیج دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی

التماس دعا

شبکه وبلاگهاي معرفتي-معنوي

بچه هاي سرزمين زيتون
بچه هاي قلم
آوارگی
بغض باران
ستاره ها مي آيند
دراوج تنهایی
ماه خانوم
یک دریچه آسمان
جرعه عطش
آرمانشهر
الهدی
به سوي ظهور
علي ولي الله
گروه ياس
عرفه تشنه اشکهای اوست
مژده
عرشيان
دوکوهه
ماه تمام
مهر آب
صفحه خودم
کمي سياسي