جرعه پنجشنبه ها بروزرسانی می شود


E-mail:jorehblog@yahoo.com




سه‌شنبه ۱ آبان ،۱۳۸٦

گام های التماس.../ نجمه زارع نژاد اردکانی

یا قدوس!
سکوت، تمامی قلم را فرا گرفته و من روبروی مزار واژگانی که ذهنم آنها را به دنیا آورده است مینشینم، فاتحه ای میخوانم.
اندیشه هایم را زیر بغل میگیرم و چشم هایم را در کف دستانم پنهان میکنم، بوی کرخه را احساس میکنم،انگار صدای سرگردانی شلمچه را میشنوم، دوکوهه را میبینم که هنوز منتظر است. فکه و مجنون سر بر شانه های هم گذارده و غریبانه میگریند، طلائیه نیز به سایه های سکوت تکیه داده و به روزهای رفته اش می اندیشد.......
اکنون، نیکو زمانی است برای التماس؛ التماس برای بیان آتچه که دیده اند و باید بگویند و نمیگویند . هویزه به محض احساس گام های التماسم ، هق هق خود را فرو میخورد. غرور و متانت نقش بسته در پیشانی شان مرا میکشد.
روبروی افق های فکه با او به سخن می ایستم، چه طالع بلندی داری! تو چقدر به روح های بت شکن نزدیکی! تو پرواز ترانه رفتن و نماندنی تو به تاریکی های غروب و نجواهای نیمه شب عادت داری.
بزن فکه! شوری به پا کن ! بگذار بدانند هنوز هم خاری اجازه روئیدن در تو را ندارد. بگو که هنوز هم گرفتاری و اسیر کمند عاشقی از اینجا گذشتگان . بگو که تو فرجام های نیکو را دیده ای. بگو که چکامه ملایک را شنیده ای. حرفی بزن! بگو که وصل بال های پروانه با نور شمع را شاهد بودی. مگر زمزمه ستاره های زمین را نشنیدی ؟.....
تو مجنونم ! چرا چیزی نمیگویی ؟ بگو که چشم ها برای چه اینجا بیدار بودند. بگو چه شطی از عشق اینجا طغیان کرده بود. بگو که پر پر شدن گل های نیلی عشق را دیده ای ، بگو که چه سجده هایی را دیده ای و چه زمزمه هایی را شنیده ای. بگو چه کسانی سر بر پیشانی ات ساییده اند. بگو که اینجا گوشه ای از بهشت است. بگو که سوختن هر آنچه نباید را همین جا دیده ای. بگو که شاهد چه زلالی بوده ای.....
کرخه ! تو هم سکوت!
مگر تو عاشق گام های این قافله نبودی ! مگر تو سرابی از شراب وصل را ندیدی که دروغ هم نبود! مگر بارها طنین گام های مهدی را احساس نکردی! مگر خود نگفتی که اینجا دنباله کربلاست! تو خود گفتی که اینجا کسی آهسته می گریید ، کسی آهسته می نالید، تعریف کن! که چه عاشقی هایی را دیده ای ....
دو کوهه ی مهربان من!
تو ماوای این قافله بودی؛ آوینی خودش گفت که دوست داری پادگان یاران مهدی باشی ، هنوز هم منتظری؟ .... تو را به همان ها که رفتند قسم ، بگو که چقدر فرشته ها برای ملجا گرفتگان این وادی شور، گل های شب بو آورده اند . لا اقل بگو که سجاده چه اشک هایی بوده ای ...
فریاد میزنم ، چقدر شما صبورید ، چرا آنگاه که رفتند و شما را جا نهادند ، شکوائیه نکردید ؟ با من بگویید اشکهای بی قراریتان کجاست؟ چرا نمیگویید که نهایت درد و دریغ را شاهد بودید ؟
چرا نمیگویید سرچشمه بقا را دیدید و کبریا را لمس کردید؟ چرا نمگویید تمام شوق آسمان در این بود که بالای سر شما باشد؟ چرا نمیگویید ، چه بسیار کسانی که اینجا خدا را دیده اند. چرا نمیگویید اینجا انتهای زمین است؟...
سکوت شما مرا مجنون میکند!!...
آسمان غمگین است ، خورشید ذوب شده ، هم فکه ، هم مجنون ، هم کرخه و .... نا گاه عقده هاشان را میگشایند و بغضهای فرو خورده شان را غریو میزنند.
چقدر پلاک و استخوان و قرآن ! چقدر گریه و خنده ! چقدر خون و درد ؟!
بدون اینکه از خاکی شدن لباسهایم بترسم ، مینشینم، میگویم که میخواهم همه چیز را بدانم، چند لحظه سکوت ....
بوی خون و دود می آید، هنوز !.... عشق آغاز میشود! دوکوهه لب میگشاید: اینجا قطعه ای از بهشت است....

نجمه زارع نژاد اردکانی

احسان

لوگوی جرعه


کد لوگوی جرعه
تعداد بازدیدکنندگان



online



آرشيو جرعه

لیست وبلاگ های بروز شده

 

درباره جرعه

 

جرعه سعی دارد در جستجوی معرفت و معنویت باشد و در این بزم عاشقانه هستی بچشد و بچشاند. جرعه توسط تعدادی از دوستان شما در دانشگاه شهید بهشتی ارائه می شود و منتظر یاری و همراهی همه عزیزان می باشد


..................................

جرعه آماده همکاری با همه تشنگان معرفت و معنویت و چشم انتظار همکاری همه دوستان است

جرعه خود را مجاز به حک و اصلاح و تعدیل مطالب بدون نظر نویسنده نمی داند

مطالب مطرح شده دیدگاه جرعه است؛ جرعه به این دیدگاه افتخار می کند

هرگونه استفاده مفید از مطالب جرعه کاملا آزاد است

جرعه از همه نوع نقد و نظر بشدت استقبال می کند


صاحب امتیاز: بسیج دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی

التماس دعا

شبکه وبلاگهاي معرفتي-معنوي

بچه هاي سرزمين زيتون
بچه هاي قلم
آوارگی
بغض باران
ستاره ها مي آيند
دراوج تنهایی
ماه خانوم
یک دریچه آسمان
جرعه عطش
آرمانشهر
الهدی
به سوي ظهور
علي ولي الله
گروه ياس
عرفه تشنه اشکهای اوست
مژده
عرشيان
دوکوهه
ماه تمام
مهر آب
صفحه خودم
کمي سياسي